افغانستان کشوري است که سه دهه جنگ و ناآرامي را تجربه کرده، سرانجام بعد از حملات يازدهم سپتامبر سال 2001 مورد توجه سازمان هاي بين المللي و جامعه جهاني به خصوص ايالات متحده امريکا قرار گرفت.
نيروهاي ائتلاف مبارزه با تروريزم به رهبري امريکا رژيم طالبان را سرنگون و دولتهاي انتقالي، موقت و انتخابي در کشور به وجود آمد. در آغاز اميدهاي زيادي براي ايجاد آرامش، امنيت و پيشرفت و انکشاف کشور در مدت زمان کوتاهي وجود داشت، اما اکنون پس از گذشت هفت سال از آغاز روند فعلي اوضاع امنيتي، اقتصادي و سياسي روز به روز وخيم تر مي گردد.
طالبان که به گروهي فراري و تقريبا منحل شده تبديل شده بودند، دوباره جان گرفتند و کار به جايي رسيد که حملات انتحاري و انفجاري حتي به پايتخت نيز سرايت کرد و اميدهايي که در ابتدا براي مردم بوجود آمده بود به ياس مبدل گرديد.
اکنون با درنظرداشت فرصتها و نيز زمان زيادي که از دست رفته دولت افغانستان و جامعه بين المللي به اين نتيجه رسيده اند که راه حل مشکل و معضل امنيتي موجود تنها استفاده از نيروي نظامي نيست و در پهلوي آن بايد راههاي موثر ديگر نيز روي دست گرفته شود تا مردم خسته از جنگ و خشونت اين خطه حداقل از ابتدايي ترين حق شان، يعني حق حيات برخوردار گردند. بارها در اخبار و گزارشات ديده و شنيده ايم که قربانيان حملات انتحاري و انفجاري طالبان و حملات متقابل نيروهاي ائتلاف و قسماً نيروهاي نظامي داخلي را مردم ملکي و بيگناه تشکيل مي دهند.
با درنظرداشت اين مسايل به يقين مي توان گفت تا زماني که يک راه حل معقول بادرنظرداشت شرايط افغانستان روي دست گرفته نشود، اميد چنداني به تامين امنيت و ثبات در کشور نمي رود. در همين راستا از چندي بدين سو از سوي دولت پيشنهادهايي مبني بر گفتگو و مصالحه به سران طالبان و حزب اسلامي از جمله گلبدين حکمتيار و ملامحمدعمر صورت گرفته است که البته اين پيشنهادها هميشه از جانب مقابل رد شده است.
در اين اواخر گزارشي در يک نشريه بريتانيايي به نام آبزرور به نشر رسيده است که در آن خبر مذاکره دولت افغانستان با طالبان با ميانجيگيري عربستان سعودي داده شده است. اين خبر از سوي روزنامه الوطن چاپ عربستان سعودي نيز تاييد شده است. اين روزنامه عربستاني در سرمقاله خود از سفر يک هيئت افغاني به سرپرستي فضل الهادي شينواري رئيس شوراي علماي سرتاسري افغانستان به آن کشور خبرداده است. همچنين در ادامه، اين روزنامه افزوده است از راه نظامي نمي توان مشکل افغانستان را حل کرد و بايد آشتي ملي در اين کشور صورت بگيرد.
اما حامد کرزي رئيس جمهور کشور در يک کنفرانس خبري در کابل عنوان داشت دولت افغانستان هيچ گونه مذاکره اي با طالبان انجام نداده است. او تاکيد کرد اگر گامي در اين راستا از سوي عربستان برداشته شود يک گام نيک و خوب است و مردم افغانستان نيز از آن آگاه خواهند شد.
همچنين رئيس جمهور گفت از پادشاه عربستان خواسته است که در تسهيل گفتگوهاي صلح با طالبان به دولت افغانستان کمک کند.
با اينکه نفس گفتگو و مذاکره امر نيکي است اما در اينجا تذکر چند نکته ضروري به نظر مي رسد که بايد پيش از هرگونه گفتگويي با طالبان درنظر گرفته شود:
1- در حال حاضر کشور داراي قانون اساسي و دولت قانوني و منتخب مي باشد، بنابراين لازمه هر نوع گفتگو با هر گروهي پذيرش قانون اساسي و دولت منتخب از سوي آنان مي باشد، درحاليکه طالبان بارها اعلام کرده اند که قانون اساسي و دولت فعلي را به رسميت نمي شناسند، پس تا زماني که موارد يادشده از جانب آنان پذيرفته نشود، نبايد هيچ مذاکره اي با طالبان انجام گيرد، در غير آن اين امر نوعي باج دادن به آنان محسوب مي شود نه مذاکره.
2- در هر مذاکره اي دوطرف با کمي گذشت از مواضع خود و درنظرگرفتن مصالح علياي کشور و مردم مي توانند به راه حل مناسبي دست پيدا کنند، اين در حالي است که طالبان هميشه از موضع قدرت سخن گفته اند و دولت در برابر آنان از خود نرمش نشان داده است.
3- در هر نوع مذاکره و مصالحه دولت بايد ابتدا منافع و مصالح کشور و مردم را در نظر بگيرد و بعد راه مذاکره و مصالحه را در پيش بگيرد نه اينکه مصالح و منافع شخصي برخي افراد و گروهها بر منافع مردم افغانستان ترجيح داده شود.
4- پلوراليزم سياسي يکي از مشخصه هاي نظامهاي دموکراتيک و مردم سالار است، بنابراين تمام مخالفين دولت مي توانند با پذيرفتن اصول و مولفه هاي نظام فعلي در آن اشتراک کنند، اما اگر قرار باشد که به قيمت زيرپاگذاشتن قانون اساسي و اساسات دموکراسي با مخالفين دولت و مردم افغانستان مذاکره صورت بگيرد، در اين صورت اين صلح نه تنها سودي به حال مردم ندارد، بلکه سکويي است براي عقب گرد و رفتن به سوي هرج و مرج و بي نظمي.
همچنين همکاري کشورهاي دوست و همسايه نيز ضروري به نظر مي رسد، زيرا بدون همکاري آنان رسيدن به يک صلح دايمي و پايدار بعيد به نظر مي رسد. طي سالهاي گذشته دولت افغانستان بارها از سياست غيرشفاف پاکستان در قبال مبارزه با نيروهاي طالبان و تروريستان القاعده انتقاد کرده است و حتي بارها آن کشور را متهم به حمايت و تجهيز تروريستان نموده است که البته اين امر کاملا واضح و روشن است که مخالفان دولت بدون داشتن يک حامي قوي هرگز نمي توانند به مقابله با دولت افغانستان بپردازند.
در اخير بايد تاکيد کرد که مذاکره و مصالحه و اتخاذ راههاي معقول بادرنظرداشت منافع مردم افغانستان تنها راه حلي است که مي تواند کشور را از بحران امنيتي کنوني نجات دهد، زيرا ناکارآمدي راه حل نظامي به تنهايي، در سالهاي گذشته به اثبات رسيده است.
مقامات امریکایی می گویند هفت هزار سرباز را برای جبران کمبود نیروهای ناتو به افغانستان می فرستند. بر اساس گزارش روزنامه نیویورک تایمز چاپ امریکا با فرستادن این نیروها شمار نیروهای امریکایی در افغانستان به حدود ۴۰ هزار نفرمی رسد. در حال حاضر امریکا با داشتن بیشترین نیروی نظامی در کشور بزرگترین حامی نیروهای ناتو محسوب می گردد.
این اقدام امریکا بعد از آن صورت می گیرد که کانادا در سال گذشته کشورهای عضو ناتو را تهدید کرده بود که در صورت نفرستادن نیروهای بیشتر به افغانستان، نیروهای خود را تا سال 2009 از این کشور خارج خواهد کرد، وزیران خارجه و دفاع امریکا نیز بارها در سفرهای خود به کشورهای اروپایی خواهان همکاری هرچه بیشتر آنها در امر مبارزه با تروریزم در افغانستان شده بودند، با این حال کشورهای عضو ناتو حاضر نشدند تا بیشتر از 2000 سرباز را به افغانستان بفرستند.
بعد از اعلام این خبر، رابرت گیتس وزیر دفاع آمریکا اعلام کرده است که این کشور حاضر است تا رهبری نیروهای ناتو را در جنوب افغانستان به دست بگیرد. اظهار نظر اخیر رابرت گیتس شاید بیانگر این نکته باشد که میان نیروهای جهانی مبارزه با تروریزم اختلاف نظرهای جدی رخ داده است و آمریکا می خواهد خودش رهبری نیروهای مبارزه با تروریزم را در جنوب افغانستان به دست گرفته و این بار کار را یکسره کند.
در طی سالهای گذشته کشورهایی از قبیل اسپانیا، فرانسه و آلمان بیشتر مناطق امن مرکزی و شمالی را برای فعالیت انتخاب کردند و حاضر نشدند نیروهای خود را به مناطق ناامن جنوب بفرستند. در حال حاضر کشورهای آمریکا، بریتانیا، هالند، کانادا و استرالیا در جنوب کشور نیروی نظامی دارند که سرگرم نبرد با طالبان و القاعده هستند.
بعد از حملات تروریستی 11 سپتامبر که باعث فروریختن برجهای دوقلوی تجارت جهانی و کشته شدن حدود 3000 هزار انسان بی گناه گردید، جامعه جهانی به رهبری امریکا حملات خود را به افغانستان با هدف نابودی تروریزم بین المللی، سازمان القاعده و طالبان که از این دو جریان حمایت می نمودند، آغاز کرد.
در آغاز امر، افکار عمومی در داخل و خارج کشور فکر می کردند که با مداخله نیروهای برتر نظامی از حدود چهل کشور جهان در قالب نیروهای آیساف و ناتو طالبان شاید دیگر هیچگاهی نتوانند که دوباره به قدرت دست یابند و توانایی مقابله در برابر نیروهای بین المللی مبارزه با تروریزم و دولت افغانستان را بازیابند، اما گذشت زمان خلاف این نظریه را ثابت کرد.
نیروهای آیساف، پیمان آتلانتیک شمالی(ناتو) و در راس آنها نیروهای امریکایی نتوانستند که به طور موثر و ریشه ای تروریزم و طالبان را در افغانستان از بین ببرند، و شهروندان کشور هر روز شاهد حملات انتحاری، انفجاری، آدم ربایی، کشتن عوامل دولتی و اقدامات هراس افکنانه دیگر توسط طالبان می باشند.
فرستادن نیروی نظامی توسط امریکا در نفس خود اقدام نیکویی می باشد و نشان دهنده ادامه تعهد این کشور در مبارزه با تروریزم و کمک به تامین امنیت و بازسازی افغانستان می باشد، اما باید توجه داشت که طی 7 سال گذشته در عمل ثابت شده است که تنها عملیات نظامی نمی تواند راه حل بحران موجود در کشور باشد.
از سوی دیگر در برخی موارد اشتباهات این نیروها در شناسایی و دستگیری عوامل مخالف دولت و عدم آشنایی نیروهای خارجی با فرهنگ و رسوم مردم باعث به وجود آمدن اعتراضاتی نسبت به حضور این نیروها در کشور شده است، همچنین تبلیغات طالبان بر ضد نیروهای بین المللی که سعی می کنند آنها در نزد مردم متجاوز و اشغالگر نشان بدهند باعث گشته است که روند مبارزه با تروریزم دچار اخلال گردد.
بسیاری از صاحب نظران و برخی نهادهای سیاسی بارها ابراز داشته اند که عملیات نظامی به تنهایی نمی تواند امنیت را در افغانستان تامین نماید و این بحران باید به صورت ریشه ای حل و فصل گردد.
به باور بسیاری از آگاهان، وجود پایگاه های تروریستی در آنسوی مرزها که به صدور دهشت افگنان به کشور می پردازند، کشت، تولید و قاچاق مواد مخدر، حمایت برخی کشورها از طالبان و وضعیت بد اقتصادی مردم که آنها را مجبور می کند برای امرار معاش به گروه های مافیایی قاچاق مواد مخدر و طالبان بپیوندند از جمله عواملی است که باعث دوام بحران در کشور می گرد و تا زمانی که این مشکلات برطرف نشود بحران موجود در افغانستان در جای خود باقی است.
چندی پیشتر نیز حامد کرزی، از نحوه عملکرد بریتانیایی ها و امریکایی ها در نبرد علیه تروریسم به شدت انتقاد کرده و خواهان آن شده بود تا تصمیم گیری های اصلی درافغانستان به دولت واگذار شود.
در مصاحبه ای که در تازه ترین شماره نشریه نیویورک تایمز چاپ آمریکا با آقای کرزی به نشر رسیده، از قول او گفته شده است که آقای کرزی می خواهد تا نیروهای آمریکایی دستگیری افراد مظنون به عضویت در صفوف طالبان و حامیان آنهارا متوقف کنند؛ زیرا ترس از دستگیریها و بد رفتاریها در گذشته باعث شده تا چنین افرادی جرات نکنند سلاح خود را برزمین بگذارند و از جنگ دست بکشند.
به نوشته نیویورک تایمز آقای کرزی از عملکرد نیرویهای ائتلاف به رهبری آمریکا در افغانستان کرده و گفته است تهدید واقعی تروریسم از پناهگاههای امن القاعده و طالبان در پاکستان ناشی می شود.
هاشمی رفسنجانی رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام ایران اخیرا در اظهاراتی عنوان کرد دموکراسی که در افغانستان به وجود آمده است به خاطر تلاش و کمک های جمهوری اسلامی ایران بوده است!
وی افزود ایران سالهای زیادی میزبان مهاجران افغانستانی بوده است ، هم چنین ضررهای فراوانی را به خاطر تولید و ترانزیت مواد مخدر از افغانستان متحمل شده است.
این اظهارات در واکنش به سخنان آقای جواد سفیر کشور در امریکا صورت گرفته است. آقای جواد در مورد ایران گفته بود که ایران به یک قدرت خطرناک در منطقه تبدیل می شود و روابط افغانستان و ایران چندان خوب نیست.
البته در اینجا مطالبی نیاز به توضیح دارد که در ذیل به آنها می پردازیم:
مهاجران:
در زمانی که انقلاب اسلامی به رهبری آیت الله خمینی در ایران به پیروزی رسید؛ او شعارهایی مانند اسلام بدون مرز و صدور اسلام را سر داد، شعارهایی که بعدها موجبات دردسر خود ایرانی ها را نیز فراهم آورد.
پیروزی انقلاب اسلامی در ایران مصادف بود با روی کارآمدن کمونیست ها و بروز اغتشاشات داخلی در افغانستان، روی همین ملحوظ تعداد زیادی از هموطنان با شنیدن شعارهای انقلابی ایرانی ها که گوش فلک را کر، کرده بود به امید نجات دین و اعتقاداتشان راه دیار اسلامی ایران را در پیش گرفته و با به جان خریدن تمام رنج ها و مشقات، به ایران مهاجر شدند که در آن زمان ایرانی ها با آغوش باز از آنان استقبال کردند.
اما بعدها ایرانی ها علاوه بر پولی که از کمیشنری عالی پناهندگان سازمان ملل برای نگهداری از مهاجران افغانستانی می گرفتند، از این مهاجران استفاده های ابزاری بی شماری نمودند از جمله استفاده از آنان در جنگ میان ایران و عراق، وادار کردن آنها به شاقه ترین کارها، استفاده از آنان به جای مجرمان و قاتلان در صورت عاجز ماندن از پیدا کردن عاملان اصلی حوادث و در این اواخر هرازچندگاهی اخراج دسته جمعی این مهاجران بی پناه به خاطر فشار وارد کردن بر دولت افغانستان و گرفتن امتیازهای سیاسی.
مواد مخدر:
درست است که فعلا افغانستان حایز مقام اول تولید تریاک در سطح جهان می باشد و این جایگاه هر سال مستحکم تر می گردد اما باید یادآور شد که تا چند سال پیش تولید مواد مخدر در افغانستان به آن حدی نبوده است که ایرانی ها آن را تبلیغ می کردند و هر چند وقت یکبار مقداری از این مواد را نابود می نمودند تا اولا این امر را بزرگتر ازآن چیزی که هست نشان دهند و در ثانی حسن نیست خود را به کشورهایی که به ایران به مخاطره مبارزه با مواد مخدر کمک مالی می کردند نشان دهند و در طی سالیان دراز امتیازات فراوانی را از این مدرک بدست آوردند.
دموکراسی:
اما در مورد آخرین مورد یعنی آوردن دموکراسی به افغانستان نیز چند نکته را باید روشن ساخت:
1- بعد از حملات یازده سپتامبر سال 2001 و ایجاد کنفرانس بن کشورهای شرکت کننده در این کنفرانس به این نتیجه رسیدند که بعد از یک دوره طولانی حکومت یک ملیت مشخص و چند دهه هرج و مرج در افغانستان بهترین مدل و الگوی حکومت که می تواند تمامی اقوام و ملیت های موجود را تحت نام یک ملت واحد گردهم آورد دموکراسی است و این تصمیم گرفته شد که در افغانستان یک حکومت مبتنی بر آرای مردم بوجود آید که در آن تمام اقوام افغانستان شامل باشند. و مطمئناً ایران اگر میخواست هم نمی توانست به تنهایی با تمام این کشورها مخالفت کند.
2- ایران سالیان درازی تحت عناوین مختلف به تحریک گروه های متخاصم در جنگ های داخلی پرداخت و هرگز نمی خواست که صلح و ثبات در افغانستان بوجود آید زیرا منافع خود را در ناامن بودن منطقه و به خصوص افغانستان تامین شده می یافت.
3- کشوری که در آن یک رژیم دیکتاتوری مذهبی حاکم است چطور می تواند ادعا کند که بوجود آمدن دموکراسی در کشور همسایه اش مرهون زحمات آن است و اگر آقای رفسنجانی واقعا به دموکراسی و اصول آن اعتقاد و باور دارد چرا آنرا در ایران پیاده نمی کند و چرا سالیان سال است که کوچکترین فریاد آزادی خواهی مردم ایران در گلو خفه می شود.
و در آخر باید اضافه کرد اگر واقعا گفته های آقای رفسنجانی صحت داشته باشد چرا اخیرا تعداد زیادی محموله حاوی سلاح و مهمات ایرانی در افغانستان کشف شده است که نشانگر کمک هایی است که ایرانی ها به طالبان نموده اند.
فرا رسیدن اربعین حسینی را به تمام عاشقان و دوست داران آن حضرت تسلیت عرض می نمایم.



زبان دری که امروز ما وارث آن هستیم زبانی است دارای سابقه کهن و درخشان تاریخی، زبانی که مردان نامی فراوانی چون فردوسی، حافظ، مولانا، سعدی، حکیم سنایی و ... را در دامن خود پرورش داده است.
متاسفانه امروزه عده ای متعصب، مغرض و سوء استفاده گر حاکم بر فرهنگ و ادب ناب این سرزمین شده اند و در حال تکه تکه کردن در دری می باشند. اگر اوضاع به همین منوال پیش رود روزی فرا خواهد رسید که مانند هندوستان زبان های دیگری جایگزین زبان اصلی و بومی این مرز و بوم خواهند شد.
در قانون اساسی افغانستان تصریح شده است دری و پشتو هر دو به عنوان زبان های رسمی کشور مورد استفاده قرار می گیرند اما در عمل شاهد اعمالی کاملا عکس این موضوع بوده ایم.
عده ای در طول چند سال اخیر تمام سعی و تلاش شان براین بوده که اصطلاحات پشتو، انگلیسی و ... را وارد زبان دری کرده و به خیال خودشان به این طریق از غنای آن کاسته و کم کم این زبان را به سوی اضمحلال و نابودی سوق دهند و زبان پشتو را به طور کامل جایگزین آن کنند. تعصب و جهل این افراد به حدی است که اگر کسی در محیط علمی مانند دانشگاه از واژه های ادبی و ناب دری استفاده کند فورا او را متهم به بیگانه و خارجی بودن می نمایند.
به طور مثال اگر به دانشگاه کابل مراجعه کنید در در ورودی آن می بینید که در یک طرف نوشته شده است «دکابل پوهنتون» و در طرف دیگر که باید معادل دری آن نوشته می شد نوشته شده: «پوهنتون کابل» و یا کاربرد واژه فاکولته به جای «دانشکده» و هزاران واژه دیگری که هر روزه با آن برخورد می کنی.
در تازه ترین اقدام شاهد بودیم که وزارت اطلاعات و فرهنگ چند خبرنگار را در بلخ به خاطر کاربرد واژه های دانشکده و دانشگاه به جای پوهنزی و پوهنتون مورد جریمه قرار داده است این اقدام وزارت اطلاعات و فرهنگ کمی به دور از عقل و در مغایرت کامل با قانون اساسی می باشد.
البته بعد از اینکه آقای کریم خرم به حیث وزیر اطلاعات و فرهنگ تعیین شد هرازچندگاهی شاید چنین اقدام هایی بوده ایم مثلا چند وقت پیش سردر وزارت اطلاعات و فرهنگ ترمیم و بازسازی شد و در سردر جدید فقط از زبان های پشتو و انگلیسی استفاده شده است و جایی برای زبان دری وجود ندارد، این اقدام نیز مورد انتقاد رسانه ها و اهل علم و ادب قرار گرفت؛ اما متاسفانه گوش شنوایی برای رسیدگی به آن وجود نداشت.
در یک اقدام دیگر وزارت اطلاعات و فرهنگ نگارستان ملی را به گالری ملی تغییر نام داد و در توجیه این عمل خود گفت که نگارستان یک واژه بیگانه می باشد که وارد زبان دری شده است، یعنی بیگانه تر از واژه گالری!
بعد از جریمه و مجازات این خبرنگاران در ولایت بلخ وزارت اطلاعات و فرهنگ در توجیه اقدام خود گفت آنها واژه های بیگانه و غیر اسلامی را به کار برده اند. سوالی که در اینجا مطرح می شود این است که واژه های انگلیسی، فرانسوی، آلمانی، اردو و ... تمام شان خودی و اسلامی هستند و وقتی نوبت به استفاده از واژه های ناب زبان دری (فارسی) می رسد این واژه ها بیگانه و غیر اسلامی می شوند!
سوال دیگری که مطرح می شود این است که اکثر زبان شناسان و اهل ادب فارسی و دری را فقط دو گویش متفاوت از یک زبان واحد می دانند، پس چرا کسی که دری زبان مادری او است نمی تواند از واژه های زبان مادری خود استفاده کند و به جبر مجبور به استفاده از واژه های زبان های دیگر می شود. آیا این عمل خلاف قانون اساسی، اعلامیه جهانی حقوق بشر و عقل سلیم نیست؟
با درنظرداشت مسایلی که در بالا مطرح شد این مسئله مسلم می گردد که تمام این اعمال به طور کاملاً آگاهانه و مغرضانه به خاطر تضعیف و در نهایت از بین بردن زبان دری از سوی بعضی افراد متعصب و کج اندیش طرح ریزی شده و در حال انجام شدن است.
اما باید یادآور شد کسانی که مغرضانه دست به چنین کارهایی می زنند باید این را هم در نظر داشته باشند که با تضعیف یک زبان در کشور نمی توان نفوذ و قدرت زبان دیگر را بالا برد همان طور که در گذشته یادگیری زبان پشتو برای تمام کارمندان دولت اجباری گردیده بود اما نتیجه آن کاملا عکس آن چیزی بود که آنها انتظار داشتند یعنی عده زیادی از کسانی مبجور به یادگیری زبان پشتو شده بودند به طور عمیق از آن نفرت و انزجار پیدا کردند.
اگر این افراد به جای سعی و کوشش در تضعیف زبان دری در این چند سال به فکر غنامندی و اصلاح پشتو می بودند نتیجه ای که می گرفتند بسیار بیشتر از آن چیزی بود که فعلا در دست دارند و با جبر و اکراه و تعصب نمی توان افراد را مجبور به انجام کاری خلاف میل باطنی شان نمود.
همچنین لازم است تا اهل علم و ادب و فرهنگ به در دری توجه بیشتر نموده و آن را از گزند باد و باران نجات دهند.
سرما و برف باری بی سابقه زمستان امسال مشکلات عدیده ای را برای مردم ایجاد کرده است. چندی پیش در همین راستا یک کمیته اضطراری برای رسیدگی و حل مشکل مردم آسیب دیده تشکیل گردید؛ اما این کمیته نتوانست آن طور که باید و شاید به حل این مشکلات بپردازد.
به همین خاطر مجلس نمایندگان کشور اعضای کمیته اضطراری را که متشکل از شماری از وزیران کابینه آقای کرزی می باشند را تهدید به استیضاح کرده است. مجلس نمایندگان به آنان اختطار داده است که اگر ظرف ده روز آینده به مشکلات مردم رسیدگی نشود آنان را استیضاح خواهد کرد.
شماری از نمایندگان در نشست روز دوشنبه مجلس نمایندگان افغانستان کارکرد تعدادی از وزیران را مورد انتقاد قرار داد و گفتند که آنان بجای خدمت به مردم، برای تأمین منافع شخصی شان کار می کنند.
نمایندگان همچنان افزودند که وزرایی که نمی توانند به مردم خدمت کنند باید استعفا بدهند.
البته کمی دور از انتظار به نظر می رسد کسانی که تا کنون نتوانسته اند کاری را از پیش ببرند ظرف ده روز آینده نیز بتوانند مشکلات موجود را حل نمایند.
اظهارات نمایندگان در حالی مطرح می شود که پارلمان افغانستان وارد سومین سال کاری خود شده است اما خود نیز تا کنون هیچ دستاورد قابل ملاحظه ای نداشته است و نمایندگانی که سنگ مردم را به سینه می زنند ابتدا باید به کارکردهای خود نظری بیندازند.
فرض بر این که این وزرا استیضاح شوند و کسانی دیگر به جای آنان در راس وزارتخانه ها قرار بگیرند باز هم انتظار چندانی برای بهبود امور نمی رود زیرا مشکل اصلی سیستم فعلی است و تا این سیستم اصلاح نگردد با اصلاح مهره ها هیچ تغییری در روند کاری بوجود نخواهد آمد. در سالهای گذشته شاهد بودیم کسانی که واقعا می خواستند خدمتی برای مردم انجام دهند به خاطر وجود این سیستم فاسد نتوانستند به اهداف خود برسند.