بعد از به وجود آمدن دولت فعلی مناطق شمالی کشور از مناطق امن و با ثبات کشور محسوب می شد، اما از حدود سه سال به اینطرف طالبان و مخالفان مسلح دولت ساحه فعالیت خود را از جنوب کشور به سمت شمال نیز گسترش دادند و دولت نیز به رغم هشدارهایی که از طرف مقامات محلی و آگاهان امور در مورد نا امن شدن مناطق شمالی کشور داده می شد توجه چندانی به این امر ننمود؛ در نتیجه طالبان توانستند در این مناطق نفوذ نموده و آن را مانند مناطق جنوبی ناآرام سازند و هرازچندگاهی با حملات انتحاری و انفجاری تعدادی از هموطنان ما را به خاک و خون بکشند.
این حملات به خصوص در ماه های اخیر شدت بیشتر یافته است به طوری که چندی پیش مولانا سیدخیلی فرمانده امنیه ولایت کندز و انجنیر عمر والی ولایت کندز هدف این حملات قرار گرفتند و کشته شدند، به سلسله این حملات روز گذشته جنرال داوود داوود فرمانده زون 303 پامیر به همراه فرمانده امنیه تخار و چند تن دیگر در یک انفجار انتحاری در مقر ولایت تخار کشته شدند. هم چنین در این رویداد تعداد زیادی نیز مجروح گردیدند. بنا به گزارش ها این انفجار در درون ساختمان ولایت تخار و توسط افرادی که لباس اردوی ملی به تن داشته اند صورت گرفته است.
بدون شک کشته شدن جنرال داوود یک پیروزی مهم برای طالبان و مخالفان مسلح دولت افغانستان به حساب می آید زیرا از زمانی که جنرال داوود فرماندهی زون 303 پامیر را در شمال کشور به دست گرفته بود، توانسته بود تا حدود زیادی امنیت را در این مناطق تامین نماید و هم چنین این مناطق را از وجود طالبان و مخالفان مسلح دولت پاکسازی نموده و جلوی نفوذ و گسترش فعالیت ها آنان را بگیرد. با کشته شدن جنرال داوود طالبان یکی از موانع مهم فراراه فعالیت خود در شمال کشور را از میان برداشتند.
در حال حاضر ساحه فعالیت طالبان تقریبا به تمام مناطق کشور گسترش پیدا کرده و حملاتی را علیه نیروهای دولتی و بین المللی در مناطق مختلف انجام می دهند، البته انفجار و انتحار پدیده تازه ای در افغانستان نیست، تقریبا در حدود ده سال می شود که شهروندان درمانده این کشور هر روز خبری در مورد انفجار و انتحار در گوشه و کنار این کشور مصیبت زده می شنوند و هر روز منتظرند که کی و کجا خود قربانی این نوع حملات خواهند شد!
با توجه به این که همه ساله طالبان با آغاز فصل بهار و گرم شدن هوا بر میزان حملات خود می افزایند؛ شدت یافتن حملات مخالفان دولت دور از انتظار نبود؛ اما چیزی که در این اواخر باعث نگرانی روزافزون مردم گردیده است حمله و نفوذ طالبان به مراکز مهم دولتی و هدف قرار دادن برنامه ریزی شده مقامات بلند پایه دولتی و امنیتی توسط آنان می باشد، که بدون شک جنرال داوود آخرین مورد آن نخواهد بود.
به سلسله گسترش حملات طالبان در کشور و ترور مقامات بلند پایه دولتی همین یک ماه قبل نیز خان محمد مجاهد فرمانده امنیه قندهار در یک حمله انتحاری جان باخت. هم چنین حمله انتحاری به مقر وزارت دفاع در کابل و ساختمان ولایت در خوست نیز از جمله همین دست حمله ها می باشد که چندی قبل از سوی طالبان انجام گرفت. هفته قبل نیز طالبان به شفاخانه محمد داوود در کابل حمله کردند که طی آن در حدود سی نفر از هموطنان ما کشته و زخمی شدند.
با توجه به موارد فوق می توان گفت که طالبان برنامه ریزی دقیقی را برای هدف قرار دادن مراکز دولتی و مقامات بلند پایه امنیتی روی دست گرفته اند، وجوه اشتراکی که در رویدادهای اخیر به وضوح به مشاهده می رسد این است که اکثرا افرادی مورد حمله قرار گرفته اند که به مبارزه جدی علیه طالبان پرداخته بودند و تا حدود زیادی نیز در این امر موفق بوده و توانسته بودند امنیت و آرامش را به مناطق تحت تسلط شان بازگردانند.
هم چنین وجه اشتراک دیگر این حملات این است که اکثر حمله کنندگان انتحاری یونیفورم نیروهای امنیتی را به تن داشته و توانسته اند به داخل مراکز مهم دولتی و نظامی نفوذ نموده و عملیات خود را موفقانه به انجام برسانند که این امر از سویی نشانه ضعف نیروهای امنیتی در کشف و خنثی سازی این نوع اقدامات و از سوی دیگر نشان از نفوذ گسترده طالبان و مخالفان دولت در صفوف اردو و پولیس ملی دارد.
هیچ عقل سلیمی این امر را نمی پذیرد که یک حمله کننده انتحاری و مسلح بدون همکاری عده ای از داخل نهادهای دولتی و امنیتی بتواند از تلاشی و بازرسی بدنی شدیدی که در این مراکز وجود دارد عبور نموده و خود را به هدفش برساند. مساله نفوذ طالبان در صفوف اردو و پولیس افغانستان چندی است که نگرانی های جدی را به وجود آورده است و مطالبه این امر را می نماید که کارهای جدی به خاطر تصفیه پولیس و اردوی افغانستان از مخالفان و طالبان صورت گیرد، در غیر آن با توجه به آغاز روند واگذاری مسئولیت تامین امنیت کشور به نیروهای داخلی تا چند ماه دیگر نمی توان امید چندانی به کارآیی این نیروها داشت.
ضعف نیروهای امنیتی افغانستان به وضوح در چند ماه گذشته به مشاهده رسیده است، طالبان در اکثر حملاتی که به مراکز مهم دولتی و امنیتی انجام داده اند موفق بوده و به اهداف خود رسیده اند و نیروهای امنیتی نتوانسته اند از حملات آنها جلوگیری نموده و آن را خنثی سازند. زنگ خطری که دولتمردان افغانستان باید آن را جدی گرفته و اقدامات اساسی را به خاطر جلوگیری از رفتن افغانستان به سوی هرج و مرج و بی نظمی روی دست بگیرند.
مردم افغانستان نیز از این وضعیت به ستوده آمده اند، با توجه به صرف چند میلیارد دالر در بخش های نظامی و امنیتی کشور، مشاهده می گردد که این نیروها نمی توانند عکس العمل مناسبات را در برابر حملات مخالفان مسلح دولت از خود نشان دهند و طالبان به راحتی حملات خود را انجام می دهند.
با توجه به آنچه گفته آمدیم به نظر ضروری می رسد که تجدید نظر و توجه جدی در قسمت تجهیز و تقویه نیروهای امنیتی کشور صورت بگیرد و اگر واقعا جامعه جهانی و دولتمردان کشور می خواهند که افغانستان یک کشور با ثبات در منطقه و جهان باشد و دوباره به مامن و پناهگاه امنی برای تروریستان و دهشت افگنان تبدیل نگردد، باید هر چه زودتر اقدامات مناسب را در زمینه روی دست بگیرند.
باید خاطر نشان کرد که به خاطر تقویت نیروهای امنیتی و کارآ نمودن آنها در مقابله با دشمنان صلح و ثبات کشور باید در قدم اول در جلب و جذب افراد به صفوف اردو و پولیس ملی تجدید نظر جدی صورت بگیرد تا جلوی نفوذ افراد طالبان و مخالفان دولت به این نیروها گرفته شود و در قدم دوم پولیس و اردوی افغانستان آموزش کافی ببینند و با سلاح های مدرن مجهز گردند تا بتوانند از عهده تامین نظم و ثبات و حفظ آن در کشور برآیند.

امروز جمعه بود و همایش تجلیل از سالروز شهادت بابه مزاری در کابل برگزار شد.
چند روز بود که می خواستم چیزی در مورد بابه مزاری بنویسم اما چون خود را کوچکتر از آن می دانم که بتوانم چنین شخصیت بزرگی را به تصویر بکشم و از طرف دیگر نمی خواستم مانند بسیاری فقط به تمجید و تعریف بپردازم و بس این کار را انجام نداده بودم.
اما امروز بعد از دیدن و شنیدن خطابه ها و سخنرانی های قراء کسانی که از خون آن شهید بزرگوار به نامی و نانی رسیده اند بر آن شدم تا چند سطری در این مورد بنویسم.
آیا وظیفه ما در برابر بابه مزاری شهید فقط تعریف و تمجید از اوست؟ این سوالی است که سالهاست در ذهن من تداعی می شود و با دیدن عملکردها و رفتارهای کسانی که امروز خود را جانشین او می پندارند هر روز در ذهنم پررنگ تر می شود.
اگر امروز بابه شهید زنده می بود حفظ یک چوکی فرمایشی را به پایمال شدن حق مردمش ترجیح می داد؟ اگر او می بود در قبال معامله هر روز با سرنوشت مردم اش چه می کرد؟ اویی که می گفت هوشیار باشید که کسی با سرنوشت تان معامله نکند!
کسی که ندای مظلومیت مردمش را به گوش جهانیان رسانید، کسی که هزاره و هزاره بودن را جرم نمی دانست و می خواست که کس دیگری نیز آن را جرم نداند، رهبری که آرزویش از خداوند این بود که خونش در میان مردمش بریزد و خداوند نیز چه زود به این ندای او لبیک گفت.
بابه! امروز واقعا دلم از ظلم و ستم زمانه در حقت به درد آمد، تو چه می خواستی و اکنون چه چیزی نصیب مردم ات شده است؟
سیاست عجیب چیزی است! کسانی که تا دیروز در برابرت می جنگیدند و می خواستند تو و مردمت را از افغانستان محو و نابود کنند امروز در مراسم سالگرد شهادت ات چه تعریف ها و تمجیدها که از تو نکردند!
واقعا امروز دلم به درد آمد، جایت خالی بود.

روز دوشنبه شاهد یک حادثه خونین دیگر در کابل بودیم. چند فرد انتحاری وارد فروشگاه بزرگ واقع در مرکز شهر کابل شدند و شروع به تیراندازی به ساختمان های وزارت عدلیهُ بانک مرکزی و ساختمان های دولتی و هم چنین مردم ملکی نمودند.
نمی خواهم جریان حادثه را بنویسم چون همگی آن را از طریق رسانه ها شنیده اید. فقط برداشت هایی را که شخصا از حوادث و جریانات اخیر داشته ام می نویسم.
بعد از گذشت تقریبا نه سال از سقوط حکومت طالبان ما بار دیگر شاهد قدرت نمایی آنان در پایتخت کشور و در یکی از نقاط مهم که چند وزارت خانه و هم چنین ارگ ریاست جمهوری در آنجا موقعیت دارند بودیم.
در حالی که رئیس جمهور کرزی در هر کنفرانس و نشست مطبوعاتی دم از مذاکره با برادران طالب اش می زند اما برادران وی هر بار پاسخی دندان شکن به او می دهند.
این بار نیز پس از دیدار و گفت و گوی هالبروک با کرزی که محور عمده و اساسی آن مذاکره و مصالحه و پذیرش طالبان در حکومت بود، شاهد حمله ای خونین بودیم که متضرر اصلی آن مردم بی گناه و بی دفاع بودند.
در نشستی که وزیران دفاع، داخله و رئیس امنیت ملی بعد از حادثه با رسانه ها داشتند با افتخار و غرور از سرعت عمل شان یاد نمودند و صدها آفرین و مرحبا گفتند بر خود، همچنین گفتند که تروریستان به هیچ هدف مهمی دست نیافتند؟! البته در این کشور کشتن و کشته شدن یک امر عادی است و کشته و زخمی شدن تقریبا صد نفر در چند ساعت امری عادی به نظر می رسد و اصلا برای دولتمردان اهمیتی ندارد که چندین خانواده در داغ عزیزان شان نشستند. در این امر هم شکی نیست که باید از افراد دلیر و جسور اردو، پولیس و امنیت ملی به خاطر فداکاری های شان و تامین امنیت مردم تجلیل نمود ولی آیا نمی شد جلوی این حادثه را قبل از وقوع گرفت؟
بدون شک نفوذ طالبان در بین نیروهای امنیتی کشور و هم چنین فساد فزاینده موجود در بین این نیروها یکی از عوامل تاثیرگذار در این حادثه و حوادث این چنین می باشد؛ زیرا ما در عمل می بینیم که با وجود تلاشی های قدم به قدم در شهر کابل بازهم تروریستان از این موانع و تلاشی ها می گذرند و در مرکز شهر به جنگ چند ساعته با نیروهای امنیتی می پردازند.
آقای کرزی نیز این حادثه را شدیدا محکوم نمود و بعد از آن هم حتما به خانواده های کشته شده گان و مجروحین حادثه پولی می دهد و خلاص. آیا این پول می تواند زندگی عزیزان این خانواده ها را برگرداند؟
تحولات اخیر من جمله اصرارهای پی در پی رئیس جمهور مبنی بر داخل نمودن طالبان در قدرت، عملکرد فاشیستی پارلمان افغانستان در رد صلاحیت وزرای اقوام خاص و قدرت نمایی اخیر طالبان در پایتخت نشان از یک فاجعه بزرگ دارد که پیش روی ملت ما وجود دارد. این نشانه ها برای هر شهروند بیداری این امر را مبرهن می سازد که یک حرکت سازمان یافته و هماهنگ شده برای بدست گرفتن تمام نهادها و ارکان قدرت به وسیله گروهی فاشیست متحجر به جریان افتاده است.
گروهی که سالها با نام اکثریت بر این کشور حکومت کردند و دیگران را سرکوب، اکنون بعد از هشت سال تحمل دیگر اقوام هر چند به میزان اندک در قدرت، بار دیگر سعی در سرکوب دیگران و انحصار قدرت در دست خویش دارند، غافل از اینکه در عصر حاضر دیگر زمان حکومت استبدادی و چپاول منافع عامه به بهانه اکثریت قومی و زبانی- که آنهم توهمی بیش نیست- از بین رفته است.
چند وقتی هم خیلی مصروفیت زیاد بود و هم اصلا حوصله نوشتن نداشتم.
با معذرت بعد از تقریبا یک سال مطلبی جدید را گذاشتم.
افغانستان کشوري است که سه دهه جنگ و ناآرامي را تجربه کرده، سرانجام بعد از حملات يازدهم سپتامبر سال 2001 مورد توجه سازمان هاي بين المللي و جامعه جهاني به خصوص ايالات متحده امريکا قرار گرفت.
نيروهاي ائتلاف مبارزه با تروريزم به رهبري امريکا رژيم طالبان را سرنگون و دولتهاي انتقالي، موقت و انتخابي در کشور به وجود آمد. در آغاز اميدهاي زيادي براي ايجاد آرامش، امنيت و پيشرفت و انکشاف کشور در مدت زمان کوتاهي وجود داشت، اما اکنون پس از گذشت هفت سال از آغاز روند فعلي اوضاع امنيتي، اقتصادي و سياسي روز به روز وخيم تر مي گردد.
طالبان که به گروهي فراري و تقريبا منحل شده تبديل شده بودند، دوباره جان گرفتند و کار به جايي رسيد که حملات انتحاري و انفجاري حتي به پايتخت نيز سرايت کرد و اميدهايي که در ابتدا براي مردم بوجود آمده بود به ياس مبدل گرديد.
اکنون با درنظرداشت فرصتها و نيز زمان زيادي که از دست رفته دولت افغانستان و جامعه بين المللي به اين نتيجه رسيده اند که راه حل مشکل و معضل امنيتي موجود تنها استفاده از نيروي نظامي نيست و در پهلوي آن بايد راههاي موثر ديگر نيز روي دست گرفته شود تا مردم خسته از جنگ و خشونت اين خطه حداقل از ابتدايي ترين حق شان، يعني حق حيات برخوردار گردند. بارها در اخبار و گزارشات ديده و شنيده ايم که قربانيان حملات انتحاري و انفجاري طالبان و حملات متقابل نيروهاي ائتلاف و قسماً نيروهاي نظامي داخلي را مردم ملکي و بيگناه تشکيل مي دهند.
با درنظرداشت اين مسايل به يقين مي توان گفت تا زماني که يک راه حل معقول بادرنظرداشت شرايط افغانستان روي دست گرفته نشود، اميد چنداني به تامين امنيت و ثبات در کشور نمي رود. در همين راستا از چندي بدين سو از سوي دولت پيشنهادهايي مبني بر گفتگو و مصالحه به سران طالبان و حزب اسلامي از جمله گلبدين حکمتيار و ملامحمدعمر صورت گرفته است که البته اين پيشنهادها هميشه از جانب مقابل رد شده است.
در اين اواخر گزارشي در يک نشريه بريتانيايي به نام آبزرور به نشر رسيده است که در آن خبر مذاکره دولت افغانستان با طالبان با ميانجيگيري عربستان سعودي داده شده است. اين خبر از سوي روزنامه الوطن چاپ عربستان سعودي نيز تاييد شده است. اين روزنامه عربستاني در سرمقاله خود از سفر يک هيئت افغاني به سرپرستي فضل الهادي شينواري رئيس شوراي علماي سرتاسري افغانستان به آن کشور خبرداده است. همچنين در ادامه، اين روزنامه افزوده است از راه نظامي نمي توان مشکل افغانستان را حل کرد و بايد آشتي ملي در اين کشور صورت بگيرد.
اما حامد کرزي رئيس جمهور کشور در يک کنفرانس خبري در کابل عنوان داشت دولت افغانستان هيچ گونه مذاکره اي با طالبان انجام نداده است. او تاکيد کرد اگر گامي در اين راستا از سوي عربستان برداشته شود يک گام نيک و خوب است و مردم افغانستان نيز از آن آگاه خواهند شد.
همچنين رئيس جمهور گفت از پادشاه عربستان خواسته است که در تسهيل گفتگوهاي صلح با طالبان به دولت افغانستان کمک کند.
با اينکه نفس گفتگو و مذاکره امر نيکي است اما در اينجا تذکر چند نکته ضروري به نظر مي رسد که بايد پيش از هرگونه گفتگويي با طالبان درنظر گرفته شود:
1- در حال حاضر کشور داراي قانون اساسي و دولت قانوني و منتخب مي باشد، بنابراين لازمه هر نوع گفتگو با هر گروهي پذيرش قانون اساسي و دولت منتخب از سوي آنان مي باشد، درحاليکه طالبان بارها اعلام کرده اند که قانون اساسي و دولت فعلي را به رسميت نمي شناسند، پس تا زماني که موارد يادشده از جانب آنان پذيرفته نشود، نبايد هيچ مذاکره اي با طالبان انجام گيرد، در غير آن اين امر نوعي باج دادن به آنان محسوب مي شود نه مذاکره.
2- در هر مذاکره اي دوطرف با کمي گذشت از مواضع خود و درنظرگرفتن مصالح علياي کشور و مردم مي توانند به راه حل مناسبي دست پيدا کنند، اين در حالي است که طالبان هميشه از موضع قدرت سخن گفته اند و دولت در برابر آنان از خود نرمش نشان داده است.
3- در هر نوع مذاکره و مصالحه دولت بايد ابتدا منافع و مصالح کشور و مردم را در نظر بگيرد و بعد راه مذاکره و مصالحه را در پيش بگيرد نه اينکه مصالح و منافع شخصي برخي افراد و گروهها بر منافع مردم افغانستان ترجيح داده شود.
4- پلوراليزم سياسي يکي از مشخصه هاي نظامهاي دموکراتيک و مردم سالار است، بنابراين تمام مخالفين دولت مي توانند با پذيرفتن اصول و مولفه هاي نظام فعلي در آن اشتراک کنند، اما اگر قرار باشد که به قيمت زيرپاگذاشتن قانون اساسي و اساسات دموکراسي با مخالفين دولت و مردم افغانستان مذاکره صورت بگيرد، در اين صورت اين صلح نه تنها سودي به حال مردم ندارد، بلکه سکويي است براي عقب گرد و رفتن به سوي هرج و مرج و بي نظمي.
همچنين همکاري کشورهاي دوست و همسايه نيز ضروري به نظر مي رسد، زيرا بدون همکاري آنان رسيدن به يک صلح دايمي و پايدار بعيد به نظر مي رسد. طي سالهاي گذشته دولت افغانستان بارها از سياست غيرشفاف پاکستان در قبال مبارزه با نيروهاي طالبان و تروريستان القاعده انتقاد کرده است و حتي بارها آن کشور را متهم به حمايت و تجهيز تروريستان نموده است که البته اين امر کاملا واضح و روشن است که مخالفان دولت بدون داشتن يک حامي قوي هرگز نمي توانند به مقابله با دولت افغانستان بپردازند.
در اخير بايد تاکيد کرد که مذاکره و مصالحه و اتخاذ راههاي معقول بادرنظرداشت منافع مردم افغانستان تنها راه حلي است که مي تواند کشور را از بحران امنيتي کنوني نجات دهد، زيرا ناکارآمدي راه حل نظامي به تنهايي، در سالهاي گذشته به اثبات رسيده است.
مقامات امریکایی می گویند هفت هزار سرباز را برای جبران کمبود نیروهای ناتو به افغانستان می فرستند. بر اساس گزارش روزنامه نیویورک تایمز چاپ امریکا با فرستادن این نیروها شمار نیروهای امریکایی در افغانستان به حدود ۴۰ هزار نفرمی رسد. در حال حاضر امریکا با داشتن بیشترین نیروی نظامی در کشور بزرگترین حامی نیروهای ناتو محسوب می گردد.
این اقدام امریکا بعد از آن صورت می گیرد که کانادا در سال گذشته کشورهای عضو ناتو را تهدید کرده بود که در صورت نفرستادن نیروهای بیشتر به افغانستان، نیروهای خود را تا سال 2009 از این کشور خارج خواهد کرد، وزیران خارجه و دفاع امریکا نیز بارها در سفرهای خود به کشورهای اروپایی خواهان همکاری هرچه بیشتر آنها در امر مبارزه با تروریزم در افغانستان شده بودند، با این حال کشورهای عضو ناتو حاضر نشدند تا بیشتر از 2000 سرباز را به افغانستان بفرستند.
بعد از اعلام این خبر، رابرت گیتس وزیر دفاع آمریکا اعلام کرده است که این کشور حاضر است تا رهبری نیروهای ناتو را در جنوب افغانستان به دست بگیرد. اظهار نظر اخیر رابرت گیتس شاید بیانگر این نکته باشد که میان نیروهای جهانی مبارزه با تروریزم اختلاف نظرهای جدی رخ داده است و آمریکا می خواهد خودش رهبری نیروهای مبارزه با تروریزم را در جنوب افغانستان به دست گرفته و این بار کار را یکسره کند.
در طی سالهای گذشته کشورهایی از قبیل اسپانیا، فرانسه و آلمان بیشتر مناطق امن مرکزی و شمالی را برای فعالیت انتخاب کردند و حاضر نشدند نیروهای خود را به مناطق ناامن جنوب بفرستند. در حال حاضر کشورهای آمریکا، بریتانیا، هالند، کانادا و استرالیا در جنوب کشور نیروی نظامی دارند که سرگرم نبرد با طالبان و القاعده هستند.
بعد از حملات تروریستی 11 سپتامبر که باعث فروریختن برجهای دوقلوی تجارت جهانی و کشته شدن حدود 3000 هزار انسان بی گناه گردید، جامعه جهانی به رهبری امریکا حملات خود را به افغانستان با هدف نابودی تروریزم بین المللی، سازمان القاعده و طالبان که از این دو جریان حمایت می نمودند، آغاز کرد.
در آغاز امر، افکار عمومی در داخل و خارج کشور فکر می کردند که با مداخله نیروهای برتر نظامی از حدود چهل کشور جهان در قالب نیروهای آیساف و ناتو طالبان شاید دیگر هیچگاهی نتوانند که دوباره به قدرت دست یابند و توانایی مقابله در برابر نیروهای بین المللی مبارزه با تروریزم و دولت افغانستان را بازیابند، اما گذشت زمان خلاف این نظریه را ثابت کرد.
نیروهای آیساف، پیمان آتلانتیک شمالی(ناتو) و در راس آنها نیروهای امریکایی نتوانستند که به طور موثر و ریشه ای تروریزم و طالبان را در افغانستان از بین ببرند، و شهروندان کشور هر روز شاهد حملات انتحاری، انفجاری، آدم ربایی، کشتن عوامل دولتی و اقدامات هراس افکنانه دیگر توسط طالبان می باشند.
فرستادن نیروی نظامی توسط امریکا در نفس خود اقدام نیکویی می باشد و نشان دهنده ادامه تعهد این کشور در مبارزه با تروریزم و کمک به تامین امنیت و بازسازی افغانستان می باشد، اما باید توجه داشت که طی 7 سال گذشته در عمل ثابت شده است که تنها عملیات نظامی نمی تواند راه حل بحران موجود در کشور باشد.
از سوی دیگر در برخی موارد اشتباهات این نیروها در شناسایی و دستگیری عوامل مخالف دولت و عدم آشنایی نیروهای خارجی با فرهنگ و رسوم مردم باعث به وجود آمدن اعتراضاتی نسبت به حضور این نیروها در کشور شده است، همچنین تبلیغات طالبان بر ضد نیروهای بین المللی که سعی می کنند آنها در نزد مردم متجاوز و اشغالگر نشان بدهند باعث گشته است که روند مبارزه با تروریزم دچار اخلال گردد.
بسیاری از صاحب نظران و برخی نهادهای سیاسی بارها ابراز داشته اند که عملیات نظامی به تنهایی نمی تواند امنیت را در افغانستان تامین نماید و این بحران باید به صورت ریشه ای حل و فصل گردد.
به باور بسیاری از آگاهان، وجود پایگاه های تروریستی در آنسوی مرزها که به صدور دهشت افگنان به کشور می پردازند، کشت، تولید و قاچاق مواد مخدر، حمایت برخی کشورها از طالبان و وضعیت بد اقتصادی مردم که آنها را مجبور می کند برای امرار معاش به گروه های مافیایی قاچاق مواد مخدر و طالبان بپیوندند از جمله عواملی است که باعث دوام بحران در کشور می گرد و تا زمانی که این مشکلات برطرف نشود بحران موجود در افغانستان در جای خود باقی است.
چندی پیشتر نیز حامد کرزی، از نحوه عملکرد بریتانیایی ها و امریکایی ها در نبرد علیه تروریسم به شدت انتقاد کرده و خواهان آن شده بود تا تصمیم گیری های اصلی درافغانستان به دولت واگذار شود.
در مصاحبه ای که در تازه ترین شماره نشریه نیویورک تایمز چاپ آمریکا با آقای کرزی به نشر رسیده، از قول او گفته شده است که آقای کرزی می خواهد تا نیروهای آمریکایی دستگیری افراد مظنون به عضویت در صفوف طالبان و حامیان آنهارا متوقف کنند؛ زیرا ترس از دستگیریها و بد رفتاریها در گذشته باعث شده تا چنین افرادی جرات نکنند سلاح خود را برزمین بگذارند و از جنگ دست بکشند.
به نوشته نیویورک تایمز آقای کرزی از عملکرد نیرویهای ائتلاف به رهبری آمریکا در افغانستان کرده و گفته است تهدید واقعی تروریسم از پناهگاههای امن القاعده و طالبان در پاکستان ناشی می شود.
هاشمی رفسنجانی رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام ایران اخیرا در اظهاراتی عنوان کرد دموکراسی که در افغانستان به وجود آمده است به خاطر تلاش و کمک های جمهوری اسلامی ایران بوده است!
وی افزود ایران سالهای زیادی میزبان مهاجران افغانستانی بوده است ، هم چنین ضررهای فراوانی را به خاطر تولید و ترانزیت مواد مخدر از افغانستان متحمل شده است.
این اظهارات در واکنش به سخنان آقای جواد سفیر کشور در امریکا صورت گرفته است. آقای جواد در مورد ایران گفته بود که ایران به یک قدرت خطرناک در منطقه تبدیل می شود و روابط افغانستان و ایران چندان خوب نیست.
البته در اینجا مطالبی نیاز به توضیح دارد که در ذیل به آنها می پردازیم:
مهاجران:
در زمانی که انقلاب اسلامی به رهبری آیت الله خمینی در ایران به پیروزی رسید؛ او شعارهایی مانند اسلام بدون مرز و صدور اسلام را سر داد، شعارهایی که بعدها موجبات دردسر خود ایرانی ها را نیز فراهم آورد.
پیروزی انقلاب اسلامی در ایران مصادف بود با روی کارآمدن کمونیست ها و بروز اغتشاشات داخلی در افغانستان، روی همین ملحوظ تعداد زیادی از هموطنان با شنیدن شعارهای انقلابی ایرانی ها که گوش فلک را کر، کرده بود به امید نجات دین و اعتقاداتشان راه دیار اسلامی ایران را در پیش گرفته و با به جان خریدن تمام رنج ها و مشقات، به ایران مهاجر شدند که در آن زمان ایرانی ها با آغوش باز از آنان استقبال کردند.
اما بعدها ایرانی ها علاوه بر پولی که از کمیشنری عالی پناهندگان سازمان ملل برای نگهداری از مهاجران افغانستانی می گرفتند، از این مهاجران استفاده های ابزاری بی شماری نمودند از جمله استفاده از آنان در جنگ میان ایران و عراق، وادار کردن آنها به شاقه ترین کارها، استفاده از آنان به جای مجرمان و قاتلان در صورت عاجز ماندن از پیدا کردن عاملان اصلی حوادث و در این اواخر هرازچندگاهی اخراج دسته جمعی این مهاجران بی پناه به خاطر فشار وارد کردن بر دولت افغانستان و گرفتن امتیازهای سیاسی.
مواد مخدر:
درست است که فعلا افغانستان حایز مقام اول تولید تریاک در سطح جهان می باشد و این جایگاه هر سال مستحکم تر می گردد اما باید یادآور شد که تا چند سال پیش تولید مواد مخدر در افغانستان به آن حدی نبوده است که ایرانی ها آن را تبلیغ می کردند و هر چند وقت یکبار مقداری از این مواد را نابود می نمودند تا اولا این امر را بزرگتر ازآن چیزی که هست نشان دهند و در ثانی حسن نیست خود را به کشورهایی که به ایران به مخاطره مبارزه با مواد مخدر کمک مالی می کردند نشان دهند و در طی سالیان دراز امتیازات فراوانی را از این مدرک بدست آوردند.
دموکراسی:
اما در مورد آخرین مورد یعنی آوردن دموکراسی به افغانستان نیز چند نکته را باید روشن ساخت:
1- بعد از حملات یازده سپتامبر سال 2001 و ایجاد کنفرانس بن کشورهای شرکت کننده در این کنفرانس به این نتیجه رسیدند که بعد از یک دوره طولانی حکومت یک ملیت مشخص و چند دهه هرج و مرج در افغانستان بهترین مدل و الگوی حکومت که می تواند تمامی اقوام و ملیت های موجود را تحت نام یک ملت واحد گردهم آورد دموکراسی است و این تصمیم گرفته شد که در افغانستان یک حکومت مبتنی بر آرای مردم بوجود آید که در آن تمام اقوام افغانستان شامل باشند. و مطمئناً ایران اگر میخواست هم نمی توانست به تنهایی با تمام این کشورها مخالفت کند.
2- ایران سالیان درازی تحت عناوین مختلف به تحریک گروه های متخاصم در جنگ های داخلی پرداخت و هرگز نمی خواست که صلح و ثبات در افغانستان بوجود آید زیرا منافع خود را در ناامن بودن منطقه و به خصوص افغانستان تامین شده می یافت.
3- کشوری که در آن یک رژیم دیکتاتوری مذهبی حاکم است چطور می تواند ادعا کند که بوجود آمدن دموکراسی در کشور همسایه اش مرهون زحمات آن است و اگر آقای رفسنجانی واقعا به دموکراسی و اصول آن اعتقاد و باور دارد چرا آنرا در ایران پیاده نمی کند و چرا سالیان سال است که کوچکترین فریاد آزادی خواهی مردم ایران در گلو خفه می شود.
و در آخر باید اضافه کرد اگر واقعا گفته های آقای رفسنجانی صحت داشته باشد چرا اخیرا تعداد زیادی محموله حاوی سلاح و مهمات ایرانی در افغانستان کشف شده است که نشانگر کمک هایی است که ایرانی ها به طالبان نموده اند.